راستگویی مطلق با بار مثبت و منفی بزرگ

بعضی کلید واژه های را داریم که به کار بردن آن می‌تواند در سرنوشت ما نقش حیاتی داشته باشد، همچون راستگویی؛ این واژه هم مفهوم اخلاقی است و هم مفهوم دینی، که می‌توان آنرا به سه دسته تقسیم کرد:
۱- « دینی» گفتن حقیقت، پرهیز از دروغ، پایبندی در کلام، رفتار و تعامل با دیگران در هر سه دین ابراهیمی،همچون – ده فرمان در تلمود یهودیت ، و در آموزه های عهد عتیق و عهد جدید مسیحیت ، و در اندرز های اخلاق در اسلام هم مطرح است که آنرا جزو هسته و بنیاد مطلق دینی میدانند.

اما در هرسه ادیان استثناآت و نسبیت هم وجود دارد؛ مثلاً در تلمود یهودیت گفته میشود که در شرایط که دروغ برای نجات جان انسان یا حفظ صلح لازم باشد مجاز است؛ یا در عهد قدیم و جدید مسیحیت می‌گوید که اگر دروغ گفتن باعث جلوگیری از قتل یا آسیب شود پذیرفته است. در اسلام و در هردو مذهب رسمی شیعه و سنی این استثنا، وجود دارد، که در فقه اهل سنت تنها به خاطر جان و اجتناب از خطر مستقیم مطرح است ، اما در شیعه این مفهوم خیلی گسترده و پور کاربرد است، که در زندگی روزمره و سیاست نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد.

راستگویی از دید فلاسفه:
۱- کانت فیلسوف آلمانی وظیفه گرا، اخلاق را مطلق و انعطاف ناپذیر میداند؛ مثال میزند مبنی بر اینکه اگر قاتلی دنبال دوست تو باشد و از تو بپرسد که آیا او اینجاست یا نه، تو به هیچ وجه حق دروغ گفتن نداری، زیرا دروغ گفتن قانون اخلاق را نابود میکند، در کتاب ترجمه فارسی « اخلاق کانت» .
۲- در مقابل، جان استوارت میل و جرمی بنتام فیلسوفان غایت گرا ( فایده گرا) میگویند: که هیچ خوب و بد مطلقی وجود ندارد؛ چیزیکه در یک موقعیت درست است ، ممکن است در موقعیت دیگر نادرست باشد؛ مثلاً در باره دروغ گفتن می‌گوید که دروغ گفتن در حالت عادی بد است اما اگر جان انسانی را نجات دهد ، نه تنها که بد نیست بلکه کاملاً یک امر اخلاقی است؛ ایشان همان مثلی را میزند که کانت میزند ، اما با نتیجه ی بلعکس: ایشان می‌گوید که هرگاه پلیس زمان هیتلر دنبال یهودی باشد و یهودی هم در خانه شما پنهان شده باشد، در این صورت شما چه میکنید؟ اگر راست بگویید به قیمت جان یک انسان تمام میشود، و اگر دروغ بگویید این دروغ تان باعث نجات جان یک انسان میشود، پس در اینجا درستی و نادرستی یک عمل به پیامد و هدف آن بستگی دارد ، و نه به خود عمل و نیت به تنهایی.

در نهایت چند مثال کاربردی و واقعی:
تهاجم امریکایی ها در ویتنام و هوشیاری و فریب خلق ویتنام در گمراهی جاسوسان سیاه و در نهایت زمین گیر کردن و شکست قطعی امریکایی ها.
هجوم امیر عبدالرحمن به سرزمین هزاره ها و دادن اطلاعات کامل و جامع از طرف مردم ساده لوح و راستگوی مطلق نگر خود هزاره ها، که در نتیجه شکست و قتل عام را بدنبال داشت ؛ این نا هوشیاری و ساده لوحی تنها در همینجا خلاصه نمی‌شود و نه خواهد شد ؛ تا زمانیکه از تقیه بعنوان توجیه مظلومیت خود استفاده می‌کنیم و نه هوشیاری سیاسی و اجتماعی ، وضعیت همینست که هست؛ این مثال را به خاطری آوردم که بدانیم که فهم و به کار بردن تنها یک واژه چه نقش می‌تواند به زندگی ما داشته باشد.

.توجه: نظر به سفارش دوستان از کمیت نوشته کم کردم تا برایشان خسته کن نباشد، هرگاه سوال در زمینه داشته باشد با کمال میل در حد توان در خدمت ام

علی یوسفی