از آنجا که فرهنگ بار معنایی وسیع و گستردهای دارد، نمیتوان به همه ابعاد آن پرداخت. اما به قول شاعر:
«اگر آب دریا را نمیتوان چشید، هم به قدر تشنگی باید چشید»
لذا به قدر ضرورت و نیاز خود به این موضوع میپردازیم؛ البته با در نظر داشتن حوصله خوانندگان.
در ابتدا تعریف مختصری از فرهنگ:
همه دستاوردهای معنوی و مادی بشر را میتوان فرهنگ نامید؛ مانند دانشها، آداب و رسوم، سنتها، عقاید و افکار، پندارها، کردارها، باورها، ابداعات، اختراعات، هنجارها و اعتقادات، هنر و ادبیات و …
فرهنگ را معمولاً به دو دسته تقسیم میکنند:
۱. فرهنگ معنوی = آنچه فکر میکنیم و باور داریم
۲. فرهنگ مادی = آنچه میبینیم و لمس میکنیم
اما سخن اصلی درباره نسل دیاسپورای ما در رابطه با فرهنگ:
نسل امروز ما از فرهنگ مادری دور افتاده و با فرهنگ جدید بیگانه و ناپیوسته شده است. به بیان دیگر، از یک طرف با دغدغه حفظ فرهنگ خویش روبهرو هستند و از طرف دیگر در معرض هژمونی فرهنگ حاکم و حتی فرهنگهای مقتدر دیگر قرار دارند. این تفاوتهای زیاد، ایجاد هماهنگی میان ارزشهای بومی خویشتن با فرهنگهای مسلط را با مشکل جدی مواجه کرده و چالشهای بزرگی پیش روی ما قرار داده است.
از یک سو با فقر فرهنگی روبهرو هستیم و از سوی دیگر ناگزیر هر لحظه در تعامل با فرهنگهای پیرامون خود قرار داریم. وقتی چیزی در بساط نداریم و نمیتوانیم دادههای مثبت، معقول و مترقی به جامعه ارائه دهیم، چگونه میتوانیم از هضم شدن و حذف شدن خود در درون فرهنگهای مقتدر جلوگیری کنیم؟
از اختراعات و ابداعات و داشتن دانش نوین که بگذریم، حتی در عرصه هنر و ادبیات و رسوم و سنتها در کجا قرار داریم؟ وقتی نگاه میکنیم که ابتداییترین (بومیترین) انسانهای روی زمین (ابوریجینالها) هنرها، موسیقی، ساز و آواز و هنرهای تجسمی مربوط به خود را دارند، ما چه داریم؟ همین مقدار اندک هنر و موسیقی رشدنیافتهای هم که در اختیار داریم، در معرض تهدید و نابودی کامل قرار دارد.
تنها چیزی که ما را به عنوان یک گروه قومی مشخص در کنار هم نگه داشته، همان زبان مشترک، تاریخ مشترک و سنتهای مشترک است. آیا تنها این مشترکات میتواند ضامن بقا و حیات فرهنگی ما شود؟
پاسخ این پرسش را در دو قسمت آینده (هنجارهای فرهنگی و هژمونی فرهنگی) میتوان یافت.
علی یوسفی

