
بدون تردید معرفی شخصیتها و متفکران یک جامعه میتواند نقش مهم در فهم جریانهای فکری، فرهنگی و سیاسی یک جامعه داشته باشد، و شهید مزاری میتواند یکی از مهمترین این شخصیتها باشد. گرچه آثار بهجا مانده از مزاری محدود است و همچنین دوران زندگی مبارزاتی او نیز کوتاه است، اما همین دوره کوتاه و آثار محدود او توانسته پیامهای ارزشمند و کاربردی را برای جامعه ما داشته باشد. اولین و مهمترین این پیامها میتواند اهمیت زمان برای ما باشد؛ بدین معنی که زمان و تجربه میتواند بر شیوه تفکر، تصمیمگیری و رفتار ما اثرات اساسی بر جای بگذارد؛ بخصوص اینکه ارزشها و اولویتها در جریان زمان جابهجا میشوند. ممکن است بسیاری از ارزشها در زمان خودش مهم و بدیهی به نظر بیایند، اما همان ارزشها در زمان بعدی از آن جایگاه و اهمیت قبلی برخوردار نخواهند بود. چنانچه استحاله فکری و شخصیتی مزاری نیز از همین قاعده پیروی میکند، بهویژه اینکه همین گذر زمان و تجربه بود که به مزاری آموخت تا از ایدئولوژی جزمگرایانه به شناخت هویت و منافع ملی هزارهها عبور کند.
لذا مزاری با مشاهدات و تجربههای دوران مبارزه به این نتیجه رسید که شعارها مذهبی اما عملکردها نژادی است. نتیجهگیری جدید و متفاوت این بود که شعارهای ایدئولوژیک توسط گماردگان استعمار و استثمار در حقیقت به خاطر بهرهبرداری و فریب اذهان عمومی هزارهها به کار میروند، که در اصل ابزاری در دست هژمونی فکری و تامین منافع سلطهگران بینالمللی و منطقهای و گروههای سرسپرده آنهاست.
لذا همین میراث میتواند برای ما چند موضوع اساسی را به اثبات برساند؛ اول سیال بودن افکار و رفتار شهید مزاری است که در دوران مبارزاتش دو رویکرد داشته: رویکرد اول، رویکرد ایدئولوژیک است، که در این رویکرد ایشان به برقراری حاکمیت اسلامی و منافع جهان اسلام فکر میکند و در همین راستا پیکار میکند؛ که این رویکرد مطمئناً دورهای مطلوب و واقعبینانه برای هزاره نبوده، که به خاطر ضیاع وقت و عدم حوصله خوانندگان از آن میگذریم. اما مرحله دوم گذار از مرحله اول (ایدئولوژی) بود، که همین رویکرد جدید مزاری مهمترین نقطه عطف در تاریخ هزارههاست؛ و همین رویکرد نوین مزاری باعث گردید که بیشترین افراد هزاره بدون گرایشات فکری و ایدئولوژیک و به خاطر هویت و منافع هزارهها به مزاری بپیوندند. میراثی که یقیناً میتواند برای آینده جامعه هزاره مفید و سازنده باشد.
موضوع دیگر این است که چگونه میتوان از ماندگاری این میراث اطمینان داشت؟ در رابطه با جواب این سوال اخیر بد نیست که چند نکته کاربردی زیر را مطرح کرد:
۱- نباید تنها به فکر حفظ آثار موجود فکری و عملی مزاری بود؛ بلکه باید آن را گسترش داد و با شرایط زمانه تطبیق کرد، تا برای نسل آینده معنادار و کاربردی باقی بمانند.
۲- اجازه دادن برای بازتفسیر، گفتوگوی آزاد، و حتی بررسی و نقد؛ در این صورت این رویکرد میتواند هم ارتباط عمیق جوانان دیاسپورا را با میراثهای مذکور ایجاد کند و هم انگیزه تحقیق و بررسی را در آنها به وجود آورد.
۳- از اینکه ما نهادهای پایدار مانند: مکاتب، دانشگاهها، موزهها و آرشیوها در اختیار نداریم، لذا تنها میتوانیم از رسانهها، نوشتار، و هنرها برای انتقال این میراث استفاده کنیم، مثل: فیلم، رمانها، تئاتر، موسیقی، پادکست، انیمیشن و …. این روشها میتوانند میراثهای فوق را به شکل جذابتری منتقل کنند.
۵- ایجاد بحث و گفتوگوهای آگاهانه در خانواده، مثل صحبت در زمینههای فکری، سادهزیستی، قاطعیت، درایت و …. این کار میتواند تاریخ شفاهی ماندگار ایجاد کند.
در نهایت: موفقترین میراثدار آنهایی خواهند بود که بتوانند بین حفظ میراثهای گذشته و نسل پیشکسوت از یک طرف، و از طرف دیگر بتوانند با نسل جدید و تفسیر نوین آنها از میراثهای گذشته، تعامل و تعادل برقرار کنند. زیرا که: هر نسل با رویدادهای تاریخی خودشان شکل میگیرد؛ نسلی که جنگ را تجربه کرده و در دوران بحران جنگ، کشتار و آوارگی زیسته، با نسلی که در دوران صلح، آرامش و آسایش رشد کرده، تفاوت اساسی و بنیادی وجود دارد. به بیان دیگر ما با دو هویت متفاوت روبهرو هستیم؛ یکی وابسته به قضایای گذشته، و دیگری بیگانه با آنها. و اگر این تفاوتها درک و فهم نشوند، نه تنها انتقال موفق میراثهای گذشته را در نسل جدید نداریم بلکه با لجاجت و ایستادگی سرسختانه با نسل جدید از یک طرف و ناکامی و سرخوردگی از انتقال ناموفق نسل گذشته از طرف دیگر مواجه خواهیم شد.
علی یوسفی

